شاید یه دلیل که گوشی همراه ساده دوست دارم به خاطر پیامکه. به خاطر سختی نوشتنشه و نبودن چیزای دیگهشه. فضای ساده و مینیمال. توی همون کلمات و جملات کوتاه کلی داستان هست. اینکه این قدر سرعت نوشتن پایینه مجبورت میکنه یاد خودت بیاری چه قدر کسی برات عزیزه. تمرین حوصله میکنی. تمرین یافتن معنی در فضای کوچیک و محدود میکنی.
زندگی گاهی میشه عبور و توقف موقت گه گاه یه تعداد پیامک. پیامکی که میاد و میمونه. در جعبهای که همیشه نزدیک به پره. و هر از گاهی باید نگاهش کنی و جا برای جدیدها باز کنی. و دوباره میخونیش٬ لبخندی به لبت میاد. و تصمیم میگیری پاکش نکنی. میری سراغ چیزای دیگه. میری فرستادههای خودت رو اول پاک میکنی. اونا هستن٬ توی ذهنت. نصف دیگهی مکالمات هست٬ همونا بسه. بعد بر میگردی. از اونایی که گفته کجایی و برای چی شروع میکنی. و باز هم پیامک جدید میاد.
و یه زمانی میرسه که دیگه جا نداری. دیگه جا نیست. باید بگذاری و بگذری. میشه مثل الآن من. با اون خاطره چند بار بازی میکنی. باش لبخند میزنی. بعد برای آخرین بار میخونیش٬ و باش خداحافظی میکنی. میدونی که یادت نمیمونه٬ اما انگار عصارهاش رو٬ بوش رو٬ انگار همونو یه جایی از وجودت نگه میداری و برای همیشه با خودت میبری. اینه که زندگی شده یه تعداد پیامک. توقف موقت یه تعداد پیامک…