درد و خوشی٬‌ امید و ناامیدی. اصل ضرب رو که اضافه کنیم میشه چهار حالت. خوشی و امید میشه قالب آمریکایی٬ لابد درد و ناامیدی هم میشه آدم بیچاره٬‌ جهان سومی٬‌ داغون. درد و امید هم میشه رمان تراژیک کلاسیک٬‌ یا میشه مثلا محتوای موسیقی پاپ. میشه نسل‌های یه ذره قبل از از ما که لابد درد می‌کشیدن و امید داشتن به یه روز بهتر. اما خوشی و ناامیدی… یه ترکیب خسته‌ایه. در نگاه اول شاید باید بهش گفت خُل. اما بعدش که آدم درست نگاه می‌کنه می‌بینه اینجا اصل ضرب یه چیزی اون بینابین رو از قلم انداخته. خوشی نیست٬ بیشتر ناامیده و در عین حال بی‌درد٬ شاید کم‌درد٬‌ شاید درد نهان٬ شاید درد مبهم. یه جورایی شاید ناجورتر از ترکیب درد و ناامیدیه. ‍آدمو می‌اندازه به این حال که هر از چند گاهی از خودش بپرسه که تو چه مرگته٬ یعنی واقعا ناراحت نیستی؟ آدمو مجبور می‌کنه که هر از چند گاهی به آدمیت خودش شک کنه. ناجوره.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.