geographical determinism

استادم برام اعلامیه‌ی یه کنفرانس تخصصی در آلمان رو برام فرستاد که موضوعش همون کار خودمه و خودش هم توش سخنران مدعو هست. بعد بهم میگه که آیا از لحاظ قانونی می‌تونم از کشور خارج بشم یا نه؟ همین طور که صدای محسن نامجو توی سرم می‌پیچه٬ براش توضیح می‌دم که من برای رفتن و برگشتن باید ویزا بگیرم و فلان قدر زمان می‌بره. دوباره برام می‌نویسه که تا اونجا که می‌دونه می‌شه فرآیند ویزا گرفتن رو از همین جا شروع کرد و رفت و برگشت. «اینکه زاده‌ی آسیایی رو میگن جبر جغرافیایی» رو براش ترجمه می‌کنم و می‌نویسم. براش می‌نویسم که حاجی… هزینه‌ و سختی ایرانی بودن رو دست کم نگیر. چند دقیقه همین طور خیره می‌شم به ایمیل نیمه‌تموم٬ بعد گوشی رو می‌ذارم رو گوشم و شروع می‌کنم به گوش دادن. به تصاویر سیاه و سفیدی که روی آهنگ گذاشتن چشم می‌دوزم. عبا٬ چراغ برق٬ تعزیه٬ کلاه نمدی٬ گاری٬ مسجد٬ بازار… میرم با صداش٬ تا جاهای دور٬ تا همون عرش کبریایی. تا اون بعد از ظهر پاییزی که اولین بار وصف نامجو رو توی یه دایره‌ی گل و درخت شنیدم. تا اون برفای گرمی که روی زمین پارک نشسته بود و تاب‌های خیس. میرم تا سواحل درخشان قبرس٬ میرم تجریش٬ میرم تا روی پل هوایی دم عوارضی زیر آفتاب داغ تابستون. ماهیچه‌های اطراف چشمم شروع می‌کنه به مورمور شدن که یهو برمی‌گردم٬ خیره به نمایش‌گر. هر چی نوشته بودم رو پاک می‌کنم. می‌نویسم باشه٬ حتما دوباره از دفتر دانشجوهای بین‌المللی سوال می‌کنم.

با احترام٬

پ.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s


دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.